خرید بک لینک

درباره سایت

غزل آشنا

امکانات وب

1

گفتم زهجرت ای یار، بی تاب و بی قرارم

گفتا که چون تو من هم ، پاییز شد بهارم

گفتم که کی شود طی ، این روزهای فرقت

گفتا برای وصلت ، ایام می شمارم

گفتم که از فراقم ، باید صبور باشی

گفتا چه می توان کرد، جز تو کسی ندارم

گفتم تا تو رفتی ، بی تو گلی نرویید

گفتا که کاش می شد، ابری شوم ببارم

گفتم هنوز ز کویت ، بوی محبت آید

گفتا ز باغ هستی ، دیگر نخواند هزارم

گفتم بخوان بیادم ، گاهی سروده ای را

گفتا که بی تو هرگز، لب بر سخن نیارم

گفتم که خاطراتت ، از یاد رفتنی نیست

گفتا هر آنچه دانی ، برگو که راز دارم

گفتم چه آرزویی ، در دل نهفته داری

گفتا امیدم اینست ، باشی تو در کنارم

گفتم که ترسم این است ، ماراکنی فراموش

گفتا که تا همیشه ، مهرت به سینه دارم

گفتم به شوق رویت هرروز در انتظارم

گفتا نه آن زمان که آیی بر مزارم

گفتم صمد مخور غم ، کین هجرهم سرآید

گفتا چه خوشتر از این ، من هم امیدوارم


برچسبها: پاییز, بی تاب, بی قرار, محبت

برچسب: نویسنده: ابوالفضل کریمی تاريخ: جمعه 8 ارديبهشت 1402 ساعت: 17:43

صفحه بندی